خرید بک لینک

کاش امروز با اون لباس ندیده بودمش... هودی سفید شلوار جین کفش نیم بووت عسلی موهای تماما جوگندمی صورت جذاب و آنکارد کرده اش.... رانندگی محشرش.... واقعا جنتلمن بود بعد از مدتها اونم اینجوری با این سر و وضع.....

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 12:56

خیلی نامردیه توی این روزها اینجوری تنها باشم.... چقد بی رحم دنیا چنان آهی کشیدم که عرش خدا به لرزه در بیاد....

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 12:56

به خیلیا که امید داشتم بهشون رو زدم. بدجوری خورد تو ذوقم وقتی فهمیدم هیچی نیستن....

مهره هایی که اتتخاب کرده بودم خیلی درشت بودن

فکرشم نمیکردم حرفم شهید بشه...

خیلی درد داره...خیلی میسوزم

کاش تموم میشد این روزهای بی پولی....

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ساعت 22:34 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 12:56

هنر عشق ....

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد بود...

پ.ن : اتفاقی که نباید میفتاد، افتاد.....

سرتو کردی تو لاک خودت و نگفتی .......

چقد شرمنده ی اوس کریم شدم.......

دیگه روسیاه تر از این هم مگه داریم؟!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ساعت 22:2 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 14:53

نه که ندونم چی حالمو خوب میکنه میدونم ولی کاری از دستم برنمیاد....

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:29

امروز سالگرد ازدواجمون بود و از اول صبح با بداخلاقیش مواجه شدم....کاش زندگی ها تاریخ انقضا داشتن...کاش میشد هر جایی خسته شدیم برگردیم و از نو شروع کنیم...مرده شور این زندگی رو ببرن که دکمه ی برگشت نداره و همینجوری باید رو به جلو بری...بهش تبریک گفتم...با یه بغض بدی گفتم ببخشید که یک سال دیگه زنده موندم و باید تحملم کنی.... نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۴۰۲ساعت 20:9 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:29

نمیدونم چرا اینقد حریص شدم با پدرومادرم زندگی کنمبا اینکه حالشون خوبه ولی من سخت احتیاج دارم برم پیش اونا با اونا زندگی کنم....یه جایی قرار گرفتم که خیلی از جمع فراری شدم. بشدت عاشق تنهایی شدم و انگاری از همه چیز اشباع شدم و به هیچ چیز و هیچ کس نیاز ندارم!آخ که چقد خوب میشد زندگی رو ایندفه میزدم روی دور تند و از این مرحله زود رد میشدم و به آخرش میرسیدم.به اونجایی که با کمپر خودم شهر به شهر ایران رو تنهایی میگردم و برای خودم عشق و حال میکنم...آخ اگه بشه چی میشه....پ.ن : دوست داشتم این آهنگو یکی برام میفرستاد که تو قلبم بمونه.حیف که نشدخودم برای خودم فرستادمدر زلف تو آویزانم _ علیرضا قربانی نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۴۰۲ساعت 17:38 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:29

اولین ها همیشه خوب میمونه تو ذهن آدم.قشنگترش اینه که همون جوری دست نخورده و تمیز بمونه که مونده.تنها کسی که هیچوقت هیچوقت از پوست خودش درنیومد و تغییری نکردهمیشه همونجوری بوده و هست.تنها کسی که توی این سالها هیچ نگاه بدی روی من نداشته و این باعث افتخاره برای من و خودش.نه رفیقش شدمنه دوست دخترشنه شوگرمامیهیچ قصد و غرضی هم پشت حرفاش نبوده و نیست.به مردونگیش میشه قسم خورد ...نظراتش هیچوقت خصوصی نبود چون حرفی پشت پرده نداشتیم باهم.کاش میشد اینارو به همه گفت!!!! نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ساعت 6:51 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 14:38

دلم میخواست صفحه ی مدیریت رو باز میکردم و میدیدم کلی نظر....

پ.ن : قدر کوچکترین و حتی به ظاهر بی ارزش ترین چیزهارو باید دونست.....

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۲ساعت 23:38 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 14:38

کاش اولین نفر بود و بهم زنگ میزد و ....

کاش فقط اون منو ....

کاش فقط ....

کاش میشد ....

ای کاش فقط .....

دلم میخواست......

کاش بازم .......

دوس دارم فقط .......

پ.ن : لعنت به کلمه هایی که تو دلم موندن و پوسیدن....

لعنت به تو

لعنت به من

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۲ساعت 1:15 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 14:38

میگن اول صدای آدما از یادت میره بعد خودشون!

هم دلتنگم

هم دلم میخواد یکی دلش برام تنگ بشه

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 13:3 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 17:13

امشب شب میلاد کریم اهل بیت.حال و هوای عجیبی دارم. نمیدونم چه حکمتی داره که هر سال یه جور خاص دعوت میشم به مراسمشدل شکسته ام و غمگیناولین اشکی که روی صورتم غلطید تورو دعا کردمبرو حالشو ببریه حال خوب بهت میرسهپ.ن : دم اذان و امروز با دردی که دارم تحملش میکنم، دعات میکنم. خصوصا اینکه امام رضا خودش امضا کرد پایین برگه ات رو#مخاطب_خاص نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 18:44 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 17:13

هیچوقت نتونستم حال آدمایی که کنار هر واژه ای میممالکیت میزارن و بعد اون کلمه رو با تکبر و غرور خاصی به زبون میارن رو بفهمم!!!!مثلا نمیفهمم تو خونه ای که چندنفر باهم زندگی میکنن و حتی سندش بنام یکی دیگه ست، چرا میگن: خونه ام؟؟؟!!!یادم نمیاد غیر از کارگاهم که واقعا صفر تا صدش واسه خودمه و پوستم کنده شده تا بتونم زنده نگهش دارم، به چیز دیگه ای میممالکیت بدم!!!پ.ن : البته اینم بگما حسرت خیلی از این میم مالکیت ها مونده روی دلم! نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 23:17 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 17:13

صفحه بندی